دولت ها در عرصه سیاست بین الملل تحت تاثیر مختصات ساختارهای خویش و کیفیت ساختار نظام بین الملل از الگوهای رفتاری خاصی پیروی می کنند که تامین کننده منافع ملی آنها و احترام به ارزش های متعالی آنها باشد. لذا هر دولتی داده های سیاست خارجی خود را در جهتی تنظیم می کند که در نهایت ، خواسته ها و نیازمندی های امنیتی، استراتژیک، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ... خویش، در کوتاه مدت و یا بلند مدت تامین شود. بررسی تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در چند ماه اخیر و نوع رفتار دیگر بازیگران بین المللی در واکنش به تحولات مذکور می تواند مبین سمت و سوی جهت گیری سیاست خارجی آنها باشد. با توجه به این که خاورمیانه یکی از مناطق حساس جهان و مهم از نظر ژئوپلتیکی، ژئواکونومیکی و ژئوکالچری است اما همواره محیط پر آشوب و درگیر چالش های امنیتی است. این منطقه در چندسال گذشته شاهد تجاوز آمریکا به عراق وسپس تجاوز گروهای تروریستی تکفیری  به سوریه و بعد ازآن مجدداً به عراق بودیم؛ ودر حال حاضر شاهد تجاوز عربستان سعودی به کشور یمن می باشیم.

مذاکرات هسته ای ایران و 1+5 و توافقات حاصل از آن و نزدیک شدن به نگارش نهایی  توافق هسته ای با واکنش های مثبت و منفی بسیاری در عرصه داخلی، منطقه ای و فرا منطقه ای همراه بود. دراین میان نیز مخالفانی در عرصه منطقه ای به چشم می خورند که این مخالفت نه منحصر فقط به این مذاکرات بلکه سبقه این مخالفت ها و تعارضات ریشه تاریخی دارد. ازجمله این مخالفان منطقه ای را می توان کشورعربستان سعودی و رژیم اسرائیل در منطقه خاورمیانه دانست. قصد این یادداشت تمرکز بر واکنش و رفتارهای عربستان به موضوع هسته ای و اقدامات این کشور علیه جمهوری اسلامی ایران است. حال سوال اینجاست که خطرناک بودن ایران بعد از توافق هسته ای تا چه میزان حقیقت دارد؟ ایران در دهه های اخیر خط و مشی سیاست خارجی خود را به جهانیان نشان داده و اثبات کرده که از آرمان های خود کوتاه نمی آید و تهدید و تحریم آن را وادار به عقب نشینی نمی کند امّا در این سیاست ها حمله به هیچ کشوری جایگاه ندارد، ایران با وجود تحریم ها محور مقاومت را همچنان با قدرت حفظ کرده است. اما عربستان سعودی اوایل سال جاری  پس از هماهنگی با دولت مستعفی یمن وارد جنگ گسترده هوایی علیه الحوثی‌ها شد. الحوثی‌ها یک گروه از مبارزین زیدی‌مذهب استان صعده یمن هستند که نام خود را از حسین بدرالدین الحوثی که در سال 2004 توسط نیروهای دولت یمن کشته شد؛ گرفته‌اند. عربستان پس از حمایت تروریست های داعش و طالبان و سایر تروریست های منطقه که پایگاه مالی و اعتقادی آنان عربستان سعودی است، که در تجاوز به سوریه، لبنان و عراق با شکست مواجه شده اند؛ این بار به بهانه دخالت ایران در یمن و حمایت آنان از حوثی ها که هم مرز با عربستان می باشد، پای عربستان را به دخالت مستقیم علیه یمن باز کرد و این سوال که  آیا حمله عربستان به یمن واکنشی بود در مقابل ایران و ترس از ایران بعد از توافق هسته ای؟ بدانید قطعا جواب منفی است. اما ادامه دار شدن جنگ عربستان علیه یمن و تمامیت خواه بودن عربستان در این میان نشان از تلاش ریاض برای کسب قدرت در منطقه بعد از ناکامی ها در سوریه و لبنان و عراق است؛ زیرا اگر چالش عربستان توهم ناامنی در قبال ایران بعد از توافق هسته ای بود راه حل آن از طریق حمله نظامی به یمن نبود، بلکه این دغدغه از راه سیاسی قابل دسترسی بود و ایران و آمریکا با دادن اطمینان این نگرانی را برطرف می کردند زیرا اگر ناامنی عامل جنگ باشد خود جنگ ناامنی به مراتب بالاتری از آن را به دنبال خواهد داشت.البته توافق احتمالی هسته ای ایران نیز دراین اقدام بی تاثیر نیست زیرا عربستان پیروزی ایران در رسیدن به توافق هسته ای را برای خود شکست و عقب ماندن از ایران هسته ای را ضعف می دانند و به دنبال تغییر وضعیت موجود هستند و این موضوع ربطی به تهدید از جانب ایران ندارد. براین اساس آل سعود به دنبال خرج کردن قدرت خود  در منطقه و جهان اسلام و از همه مهمتر جهان عرب برای رقابت و کاهش نفوذ ایران است که قطعا این اهداف از طریق حمله به یمن محقق نمی شود.

باید به چند دلیل ذکر کرد که عربستان در تجاوز خود به یمن نیز با شکست مفتضحانه ای دچار خواهد شد که از جمله این دلایل می توان:

1-     توجه به ساختار داخلی عربستان و جنگ قدرتی که بین خاندان آل سعود وجود دارد و عزل و نصب هایی که ملک سلمان در چند ماه اخیر ایجاد کرده موج نارضایتی ها را در درون خاندان به وجود آورده که همین موضوع سیاست دوگانه ای را در همراهی مقامات سعودی در حمله به یمن به وجود آورده است.

2-      ازسوی دیگر این کشور دارای توان امنیتی خودیار نیست بلکه وابسته به آمریکاست و تسلیحات گران قیمت خریداری شده از کشورهای غربی است.عربستانی ها بدون حمایت آمریکا و دول غربی  نمی توانند کاری از پیش ببرند و با پشتیبانی غربی ها و با یک اعتماد بنفسی کاذب وارد جنگ شدند؛ که با پیروزی های که انصارالله به دست آورده سکوت معنادار آمریکا طی ماه های گذشته در پی داشته است.

3-       بسیاری از مستشاران و سربازان نظامی این کشور وارداتی و غیر بومی هستند. براین اساس چیزی به عنوان عرق و هویت ملی بین نظامیان آنها وجود ندارد و همین امر گسستی بین بخش نظامی و سیاسی عربستان به وجود خواهد آورد، این موضوع درحالی است که ما در چند مورد حمله حوثی های به ارتش سعودی شاهد فرار نیروهای نظامی آنان بوده ایم؛ به عبارت دیگر انسجام داخلی و همبستگی اجتماعی میان نظامی ها و حکومت عربستان وجود ندارد. و بلعکس در یمن موجب بروز نفرت یمنی ها از همسایه پولدار و ثروتمند آنها شده و همبستگی آنان را برای مبارزه با سعودی ها چندبرابر کرده است.

4-     نیروی زمینی سعودی توان و قدرت تاکتیکی بسیار ضعیفی را دارا می باشد و آنها فقط دارای سلاح های پیشرفته می باشند همانطور که شاهد هستیم فقط با جنگندهای خود حمله می کنند اما در مقابل نیروهای عشایر یمنی به دلیل اشنایی و تسلط بر محیط خود می توانند با ساده ترین سلاح ها درمقابل ارتش پیشرفته سعودی مقابله کنند. همانطور که در چند روز گذشته شاهد بودیم.

سرانجام این که عربستان برنامه مدونی برای پایان دادن به جنگ ندارد، البته کسی هم بطور صریح و آشکارا این را بر زبان نمی آورد که عربستان خود را در یک ‘باتلاق داغ’ فرو برده است به عبارتی دیگر می توان گفت طولانی تر شدن تجاوز سعودی ها به یمن قطعا به ضرر آنها تمام خواهد شد و شکست دیگری را در منطقه تجربه خواهند کرد.