رهيافت نهادی در سياستگذاری نوآوری تکنولوژيك
رهيافت نهادی در سياستگذاری نوآوری تکنولوژيك
كيومرث اشتريان *
استاديار گروه علوم سياسي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران
(تاريخ دريافت: – تاريخ تصويب: )
چکیده:
این مقاله با تأكيد بر راهبردي نهادي از رشته هاي گوناگون كه درعلوم انساني به مطالعه نوآوری پرداخته اند بهره خواهد برد و رابطه توسعه سياسي-اقتصادي و نوآوری تكنولوژيك، ونقش نهادها در اين زمينه را به بحث خواهد گذاشت. عواملي كه به ويژه در حيطه علوم سياستگذاري مي گنجند را مي توان در حوزه نهادهاي اجتماعي به ويژه نهادهاي قدرت عمومي، قواعد، مقررات و عرفها جستجو كرد از اينرو مقاله حاضر تلاش خود را به عوامل نهادي، اجتماعي متمركز ساخته واستراتژي پژوهش خود را بر تحليل اين عوامل بنا خواهد كرد. در مطالعاتی که مبنی بر رویکرد نظام ملی نوآوری صورت می گیرد، ویژگی هایی مورد توجه و تأکید قرار می گیرد که عمدتاً از ریشه های نظری این رویکرد همچون دیدگاه تکاملی و رویکرد نهاد گرایی برخاسته اند. نظريه نهادي و روابط اجتماعي توجه خود را به نقش حمايتي و هدايتي نهادهاي عمومي از سويي و روابط هدفمند و هماهنگ شده بنگاه ها از طریق عرف ها و قواعد رسمی و غیر رسمی از سوي ديگر معطوف مي نمايد. این مقاله ما را در طرح یک فرضیه نهادی در مطالعات نوآوری یاری می نماید: افزايش نوآوری تكنو لوژيك ناشي از هماهنگی قواعد، هنجارها، مقررات حقوقی، ميزان ارتباطات بين بنگاه ها، آموزش هاي كاربردي كاركنان، و سياست هاي حمايتي نهادهاي عمومي است.
واژگان کلیدی:
نوآوري- رهيافت نهادي- شبكه- تكنولوژي- نظام ملي نوآوري
نوآوری تكنولوژيك به عنوان موتور محركه رشد و توسعه صنعتي در قلب سياستهاي توسعه اقتصادي جهان امروز قرار دارد. از اينرو بسياري از انديشمندان و پژوهشگران توجه خود را به چگونگي پيدايش اين نوآوری معطوف داشتهاند. دامنهي شاخههاي مختلف علمي كه به اين مبحث پرداخته اند را مي توان از رشتههايي چون جغرافيا، روانشناسي، جامعهشناسي و علوم سياسي تا مديريت صنعتي، مهندسي صنايع و ...ترسيم كرد . هر يك از اين رشته ها به فراخور حال خود به كشف متغيرهاي تأثيرگذار بر نوآوری پرداختهاند. نوآوری تكنو لوژيك از سويي حاصل روحيه و روان انسانها و ملتهاست و از سويي ناشي از تعاملات اجتماعي، فرهنگي و سياسي جوامع. از سويي تحت تأثير روابط اقتصادي و روابط تجاري بازرگاني ملتها و دولت هاست و از سويي ناشي از تبحر تكنولوژيك و دانشهاي فني. هر چند اين واقعيت عملاً نوآوری تكنولوژيك را ناشي از مجموعهاي از متغيرهاي گوناگون و در هم تنيده نشان مي دهد اما نبايد از نظر دور داشت كه اين متغيرها در همه جا يكسان عمل نميكنند و بلكه بستر تاريخي-اجتماعي و ساختهاي اقتصادي–علمي يك جامعه زمينه اهميت يافتن برخي متغيرها را نسبت به برخي ديگر فراهم مي كند. به همين دليل ضروري است تا از منظري بومي به اين متغيرها نگريست . نظريه هايي كه در اين مقاله مورد بحث قرار گرفته اند اغلب بر خاسته از بستر مغرب زمين اند و البته سرشار از نكاتي كه ميتوانند بالقوه به عنوان تجربه بشري براي ديگر نقاط جهان مورد بهرهبرداري قرار گيرند. اما پژوهشگران ايراني بايد از منظر تطبيق آن شرايط و آن ساختها با ويژگيهاي كشورهاي غيرغربي به اين نظريهها بنگرند
در اين مقاله به مطالعه عوامل مؤثر بر نوآوری تكنولوژيك خواهيم پرداخت و با تأكيد بر راهبردي نهادي از رشتههاي گوناگون كه در علوم انساني به اين امر پرداختهاند بهره خواهيم برد.
ظاهر پديده نوآوری تكنو لوژيك، توان فني و دانشهاي مهندسي علوم را بيش از هر عامل ديگري در چشمانداز ناظران قرار ميدهد. اما اين ظاهر فريبنده، سرابي بيش نيست. با نگاهي عميق تر به پديده نوآوری نمي توان از نقش عوامل فرهنگي، سياسي و اقتصادي غافل شد. در واقع، بسترهاي اجتماعي، اقتصادي و شايد مهمتر از همه سياسياند كه زمينههاي افزايش يا كاهش نوآوری را فراهم مي نمايند. بسياري از سياستمداران و حتي بسياري از اصحاب فن و مهندسين بر اين باورند كه به مجرد افزايش شمار مهندسين و متخصصين امور فني مي توان به تحول صنعتي و رشد نوآوری تكنولوژيك نائل آمد. غافل از آنكه آنچه كه زمينه اين تحول را فراهم مي كند ساختهاي اساسي نهادی، فرهنگي، سياسي و اقتصادي است. چگونه ميتوان از يك نظام بستهي روابط اجتماعي انتظار داشت كه انتقال تجربيات و گردش آزاد اطلاعات كه خمير مايه اساسي نوآوری است صورت گيرد؟ از نظامي كه در آن رابطه متقابل دانش فني و بازار نهادينه نشده و بازار تقاضاي محصولات نوآوری را نداشته باشد چگونه ميتوان انتظار داشت كه شكوفايي نوآوری را بهدنبال داشته باشد؟ نيازهاي زندگي اجتماعي، مصرفگرايي (يا به تعبير منفيبافانه مصرف زدگي)، تنوع سليقهها و تكثر ذائقهها در تقاضاي بازار تجلي مينمايد و انگيزه نوآوری را در مبتكرين افزايش مي دهد.
نهادها ، توسعه ونوآوري
رابطه توسعه سياسي-اقتصادي ونوآوری تكنولوژيك، ونقش نهادها در اين زمينه يكي از حوزه هاي مهمي است كه علوم سياستگذاري به آن پرداخته است. در مقاله نخست منتشره این تحقیق اشاره شد که توسعه تكنولوژيك اساساً يكي از منابع پويايي سياسي و طبقاتي يك جامعه است و از اين روست که بحث از رابطه نوآوری تكنولوژيك وعلوم سياسي ضروری است. نوآوری تكنولوژيك ميتواند نه تنها به عنوان يک متغير مستقل در حوزه سياست مطرح باشد بلکه در سياستگذاری و اداره امور عمومی می تواند همچون متغير وابسته مورد مطالعه قرار گيرد.[1] مطالعه سياستگذاري عمومي در حوزه توسعه ما را به توجه ويژهاي به نوآوری تكنولوژيك وادار مي سازد چرا كه نوآوری در قلب تغييرات تكنولوژيك و توسعه سياسي اقتصادي جوامع مدرن قرار دارد. طبيعت رقابتي جهان اقتصاد اجازه بيتوجهي به مسئله نوآوری و واگذاري آن به دست جريان حوادث و اتفاقات احتمالي را نميدهد. از اينرو نوآوری مقولهاي كاملاً غيرقابل پيشبيني تلقي نميگردد و سعي مي شود كه نوآوری افزايشي-تدريجي (Incremental) جايگزيني براي اختراعات و نوآوری اساسي و غيرقابل پيشبيني در سير پيشرفت هاي تكنولوژيك باشند.
بدين سان سياست نوآوری بهعنوان ابزار سياست توسعه در خدمت دولتهاي مدرن قرار ميگيرد. هزينههاي هنگفتي كه در سياستهاي نوآوری تكنولوژيك توسط دولتها صرف ميگردد و تحرك طبقاتي اجتماعي كه به دنبال تغيير مدلهاي تكنولوژيك در جوامع مدرن پديد ميآيد و به تغيير مرزبنديهاي سياسي منجر ميگردد علوم سياستگذاري را به شناخت و تبيين عوامل مؤثر بر نوآوری تشويق و ترغيب مينمايد.
عليرغم پرداختن بسياري از شاخههاي علمي به مبحث نوآوری هنوز هم تبيين اين عوامل در بوته ابهام قرار دارد. غلبه بر اين ابهام هم براي كارشناسان علوم سودمند است وهم براي سياستمداران و تصميم گيرندگان ومديران صنايع.
موضوع پژوهش حاضر عبارت است از بررسي عوامل نهادی مؤثر بر پيدايش و افزايش نوآوری تكنولوژيك. عواملي كه بهويژه در حيطه علوم سياستگذاري ميگنجند را ميتوان در حوزه نهادهاي اجتماعي به ويژه نهادهاي قدرت عمومي و قواعد و مقررات جستجو كرد از اينرو پژوهش حاضر تلاش خود را به عوامل نهادي، اجتماعي متمركز ساخته و استراتژي پژوهش خود را بر تحليل اين عوامل بنا خواهد كرد. جستجوي اين عوامل ما را ناگزير از پرداختن به تئوري نهادی و مطالعه مجموعهای از متغيرها خواهد كرد كه اين امر خود طبيعت بين رشتهاي پژوهش حاضر را آشكار مينمايد.
سؤال اين پژوهش هم ميتواند براي محافل دانشگاهي و هم براي صاحبان قدرت و صنعت جالب توجه باشد. وابستگي و نياز متقابل مديران و متخصصان در مقولهي نوآوری تكنولوژيك و پيچيدگي و گستردگي جنبههاي مختلف آن ويژگي مطا لعه نوآوری تكنولوژيك را كه عبارت از بين رشتهاي بودن است آشكار ميكند. نوآوری تكنولوژيك نه تنها ابعاد فني، حرفهاي و تخصصي دارد بلكه برآگاهان پوشيده نيست كه خصلتهاي فرهنگي و رواني يك ملت خميرمايهي اساسي آن را تشكيل ميدهد. خصلت ميان رشتهاي مطالعات نوآوری، پديدهي تصميمگيري عمومي را كه يكي از موضوعات اساسي علم سياست است را نيز به چالش فرا ميخواند و به خوبي نشان ميدهد كه تصميمگيري در اين زمينه نيازمند مطا لعات و ملاحظات رشتههاي گوناگون است. از سوي ديگر هماهنگي پروژههاي ملي در سياستگذاريهاي صنعتي و تكنولوژيك و لحاظ كردن ترجيحات سياسي طبقات مختلف اجتماعي نشان ميدهد كه تصميمگيري در عرصه تكنولوژي اساساً يك تصميم سياسي است. در مطالعه عوامل مؤثر بر نوآوری تكنولوژيك ميتوان متغيرهاي متعدد و متفاوتي را كه از رشتههاي گوناگون علمي نشات ميگيرند بر شمرد. از آن جمله ميتوان به عوامل اقتصادي، جغرافيايي، روانشناختي، جامعه شناسي وسياسي اشاره كرد. در اين چشمانداز نوآوری محصول مجموعهاي از عوامل و بهويژه سياستهاي نهادهاي اجتماعي و در رأس آن قدرت عمومي است.
نهاد
نهاد عبارت است از روش تنظيم روابط انسانی- اجتماعی و چگونگی انجام امور و رفتارهای اجتماعی. به بیان دیگر نهاد عبارت است از سازوکارها، قواعد، رويهها، سازماندهیها، هنجارها و... که روابط اجتماعی را در جهت و هدفی خاص و با ویژگیهايی مشخص ساماندهی میکنند. دو عنصر اصلی مفهوم نهاد را میتوان «روش» و «ارتباط» دانست. نهاد «روش» تنظيم «ارتباطات» انسانی- اجتماعی است. اين تعريف کاملاً موسع است و بسياری از جنبههای زندگی اجتماعی و فردی را در برمیگيرد. هر چه که دامنه تعریف را از کلیه سازوکارها و قواعد به سوی سازوکارها و قواعد رسمی یا سازمانهای رسمی جهت دهیم به سوی تعریفی مضیق از نهاد حرکت کردهایم. بدیهی است که تعاریف گسترده و موسع همواره این خطر را دارند که عملاً تعریفی به دست ندهند و در نتیجه از کارآمدی لازم برای تحلیل و تبیین برخوردار نباشند. از این روست که برای کارآمدی تحلیل همواره باید تا حدودی از تعاریف و تفاسیر بسیار موسع از نهاد فاصله گرفت و بر ابعاد و متغیرهایی خاص از نهاد تکیه نمود. از سوی دیگر باید مکانیسمهای علی و کارکردی نهاد را کشف و بازشناسی نمود تا بتوان چگونگی تأثیر نهاد بر متغیرهای وابسته را شناسایی کرد. از اینرو در تعریف نهاد باید به مفاهیم و ویژگیهای اساسی آن تکیه نمود و به تعریفهای واژگانی و ادبیاتی اکتفا ننمود. مثلاً اینکه در زبانهای اروپایی کلمة نهاد (Institution) از ریشه یونانی Instituter که به معنی برقرار کردن، ساختن و ثابت کردن است، کارآمدی کافی برای تحلیل مفهوم نهاد و کاربردهای تحلیلی آن را ندارد. تعریف نهاد به مثابه روش تنظیم روابط انسانی-اجتماعی که نهاد را "یکی از روشهای انجام کارها و نیز رفتارهای اجتماعی استقرار یافته" )منوچهر محسنی 1374- ص 213( میداند، می تواند این کارآمدی تحلیلی را داشته باشد چرا که با تجزیه، تحلیل و تبیین «روش» میتوان به مکانیسمهای علی و چرایی و چگونگی تأثیرگذاری پی برد.
آنگاه که در یک تعریف موسع به بازشناسی عناصر اصلی مفهوم نهاد نائل شدیم، میتوان تنوع نهادها را بررسی کرد. نهادهایی چون نهاد خانواده، نهاد اقتصاد، نهاد سیاست، نهاد مذهب و... از جمله نهادهای متنوعی هستند که کارکرد اصلی آنها عبارت است از: تنظیم روابط جنسی، روابط حاکم بر تولید و مبادله کالاها و خدمات، روابط قدرت و رابطه انسان با خدا.
یادآوری این تنوع حوزههای تحلیلی مختلف را در پژوهشهای اجتماعی نشان میدهد و پژوهشگر میتواند در رشته مورد نظر خویش هر یک از آنها را وجهه همت خود قرار دهد." نهادها، ساختاري براي مبادله در اختيار ما ميگذارند كه همراه با دانش فنّي بهكار گرفته شده، هزينه معامله و هزينه تبديل را تعيين ميكند. انگيزش بازيگران (تابع مطلوبيت آنها) پيچيدگي محيط و توانايي بازيگران در رمزگشايي و سامان بخشيدن به محيط (اندازهگيري و اجراء) تعيينكنندة ميزان موفقيّت نهادها در حل مسايل هماهنگسازي و توليد است." (علی رضاقلی 1385, ص. 19)
علوم سیاسی و رهیافت نهادی
در علوم سیاسی نگاه نهادی بگونهای سنتی از مطالعه قانون اساسی به عنوان یک نهاد شروع میشده است. این امر متضمن این معناست که قانون اساسی به مثابه تنظیمکنندۀ اصلی روابط سیاسی تلقی میشود. این قانون اساسی است که بهعنوان متغیری تبیینی رفتارهای سیاسی کلان را تعیین میکند. اما قانون اساسی تنها یک نقطه عزیمت در نهادگرایی است. در واقع نهادگرایی دامنه وسیعتری از مطالعه ترتیبات رسمی- قانونی دارد. )اکشتاين در:ديويد مارش و جری استوکر، 1378- ص85)
ترتیبات، قواعد و هنجارهای غیر رسمی نیز می توانند در این چارچوب تحلیل شوند. در واقع اکتفا به قوانین رسمی چشمپوشی از بسیاری عوامل و قواعد نانوشته دیگر است که گاه تأثیر آنها بیش از قوانین اساسی است و میتوانند هر قانونی را در چارچوب متصلب و جاافتاده در جامعه به بند کشند. این آن چیزی است که در قرائت مضیق و رهیافت رسمی- قانونی از نهادگرایی به آن کمتر توجه شده است. در این قرائتها حتی آنگاه که سخن از ارزشهای سیاسی در نهادها میرود بیشتر مقصود نهادهای رسمی است و نهادها را القاکنندۀ ارزشها تلقی میکنند. (James E.Anderson, ,1997,p.3 )
«نهادهای سیاسی بیان کنندۀ انتخابهای خاصی دربارۀ چگونگی شکلگیری روابط سیاسی میباشند. این نهادها دارای ماهیتی هستند که بهطور مداوم در اعضای یک جامعه دستوراتی را مبنی بر اینکه آنان باید در تعقیب اهداف سیاسی به شیوۀ خاصی عمل نمایند، القا میکند. این روش، نهادهای سیاسی را بهعنوان نهادهایی که ضرورتاً حامل اجزاء هنجاری هستند، تعریف میکند.» (جانسون 1975 در: مارش و جری استوکر. 1378، ص 90) در علوم سیاسی روش سنتی نهادی بر اساس آنچه مارش و استوکر بیان میدارند متضمن سه ویژگی است:
1) توصیفی- استقرایی: رهیافتی است که به اکتشاف حوادث، اعصار، مردم و نهادهای مشخص میپردازد و از طریق مشاهدات مکرر به استنباطهایی دست مییابد.
2) قانونی- رسمی: که به مطالعه حقوق عمومی و سازمانهای رسمی حکومتی میپردازد. بهطور مشخص «قانون اساسی» ترکیبی از این دو می باشد.
3) مقایسهای – تاریخی :روشی است که از سطح توصیف فراتر رفته و به مقایسه نهادها و مطالعه عملکرد آنها برای کشف چرایی میپردازد. (مارش و استوکر، همان، صص 89-85)
عمدۀ انتقاداتی که در علوم سیاسی متوجه اشکال سنتی رهیافت نهادی شده ناشی از نقص تبیینی آن بوده است. وانگهی، نگاه رسمی، عوامل و ارتباطات غیررسمی و هنجارها و نهادهای اجتماعی را مغفول میگذاشت. از اینرو به اعتقاد بسیاری از منتقدان رهیافت رسمی نهادی از کارآمدی لازم در سیاستگذاری عمومی برخوردار نبوده - این درست مقارن با زمانی شد که علوم سیاسی مورد انتقاد قرار گرفته بود مبنی بر اینکه توجهی به مسائل و نیازهای جامعه ندارد و از کارآمدی لازم در حل مشکلات اجتماعی – سیاسی برخوردار نیست. (کیومرث اشتریان-1376)
رهیافت نهادی بدینسان در اثر الزامات اجتماعی تعریف خود را از نهاد وسعت بخشید و قواعد، هنجارها، مقررات و ارزشهای غیررسمی را وارد تعریف خود کرده تا توان تبیینی و تحلیلی خود را افزایش دهد و همین تجدیدنظرها بود که آن را با استقبال مواجه کرد. میتوان گفت که علوم سیاسی نهادگرا پای خود را از توصیف نهادهای رسمی و ساختارهای حقوقی و دولتی فراتر گذاشت تا بتواند نقش تبیینی نهادها را در رفتار سیاسی بیشتر نشان دهد و راز تفاوتها و تعارضها و رفتارهای سیاسی را در نحوۀ سازماندهی زندگی سیاسی (نهاد) جستجو نماید. از اینروست که در نهادگرایی جدید نهاد «نه تنها شامل قانون اساسی و رفتارهای سیاسی رسمی میشود، بلکه همچنین شبکههای سازمانی کمتر رسمی را در برمیگیرد.» (مارش و استوکر- پیشین- صص 101-100)
رهیافت نهادی در سیاستگذاری عمومی
تنوع استفاده از رهیافت نهادی در علوم سیاسی به سیاستگذاری عمومی هم سرایت کرده است. در قرائتی ساده و سنتی از این رهیافت جیمز اندرسون نهادهای رسمی را در سیاستگذاری عمومی به عنوان واحد تحلیلی مطرح میکند یعنی تمرکز تحلیلی خود را بر نهادها یا سازمانهای دولتی همچون مجلس قانونگذاری، قوۀ مجریه، دادگاهها و احزاب سیاسی قرار میدهد چرا که به نظر وی سیاستگذاری عمومی کموبیش به صورتی اقتداری بهوسیله نهادهای فوق یا از طریق روابط بین آنها تعیین و اجرا میشود. از سوی دیگر دانشمندان علوم سیاسی توجه خاص خود را به فرایندهای سیاسی در درون دولت یا نهادهای سیاسی معطوف نموده و رفتار مشارکتکنندگان در این فرایندها را نیز مورد مطالعه قرار دادهاند. (James E. Anderson, op. cit., p.3)
از سوی دیگر مطالعه سیاستگذاری عمومی از طریق مطالعه رابطه میان سازمانهای حکومتی با شبکهای از دیگر سازمانهای حامی منافع، آن چیزی است که از آن به نظریههای شبکههای سیاستی یاد میشود. «نظریههای شبکههای سیاستی به اتخاذ یک رهیافت "دولت محور" دربارۀ سیاستگذاری عمومی اقدام کرده و به "رفتارهای نهادی" میپردازند.» (گمبل در: مارش و استوکر- همان- ص 99)
تکیه بر مفهوم ارتباطات و روش تنظیم آن در تعریف نهاد زمینهای است برای گذار از مفهوم رسمی نهاد به مفهوم شبکههای ارتباطی. همچنین این امر زمینه را فراهم میکند تا در سیاستگذاری عمومی به نقش قواعد و هنجارهای غیررسمی یا غیرملموس در تعیین سیاستها توجه نماییم.
بدینسان سیاست و سیاستگذاری نه تنها تحت تأثیر چگونگی ساخت رسمی و تفکیک قوا قرار دارد بلکه شبکهای از رفتارها و هنجارها و قواعد غیررسمی نیز به عنوان متغیری تبیینی مورد بازشناسی و تصدیق قرار میگیرد. سیاستهای دولتی همچون سیاست بهداشتی، سیاست صنعتی، سیاست کشاورزی و... تحت تأثیر شبکهای از هنجارها و ارزشها و ارتباطات غیررسمی تعیین میشوند. به بیان دیگر و بهعنوان مثال برداشتها و تفسیرهای خاص از عدالت، توجه به مقتضیات اجتماعی یا ارتباطات غیررسمی محافل سنتی، صاحبان نفوذ یا گروههای تخصصی- حرفهای یا رفتارها و برهمکنش بین صاحب منصبان دیوانی و تکنوکراتها و اموری از این قبیل میتواند از جمله متغیرهای نهادی تأثیرگذار بر سیاستها و حکومتها باشد. در پاسخ به این پرسش که "فروض رفتار انساني در اقتصاد نهادگرايي كدام است و چه ارتباطي وجود دارد ميان نهادها و فرضهاي رفتاري. نورث (معتقد است) در اين زمينه دو جنبه رفتاري انسان درخور توجه است كه به نظر ميرسد كه رفتار انسانها را مقيّدتر ميكند و پيچيدهتر از آنچه در تابع مطلوبيّت فردي مدلهاي اقتصاددانها است. يكي ”انگيزش“ و ديگري ”رمزگشايي از محيط“. در مورد اول، رفتار انسانها، انگيزشي بيش از موارد رفتار بيشينهسازي ثروت دارند و همچنين در مورد دوم، انسانها محيط را رمزگشايي ميكنند و اين كار را از طريق پردازش اطلاعات و به كمك سازههاي ذهني از قبل آماده شده انجام ميدهند، سازههاي ذهني تاريخياي كه صافي تصميمگيريها هستند و تصميمگيري از خلال آنها انجام ميپذيرد. و هم بهوسيله آنها محيط اطراف خود را درك كرده و مسائلي را كه با آن مواجهند، حل ميكنند و در اين مورد هم توانايي محاسباتي بازيگران و هم درجه پيچيدگي مسائلي را كه بايد حل شوند بايد در نظر گرفت." (علی رضاقلی، 1385 ، ص.13 )
نظام ملی نوآوری
نوآوری را میتوان تبدیل یک ایده به محصولات، خدمات اجتماعی یا فرایندهای (صنعتی و تجاری) جدید یا بهبود یافته دانست که قابل فروش باشد" .بنابراین نوآوری شامل همه گامهای عملی، تکنولوژیکی، تجاری، مالی است که برای توسعه و بازاریابی موفقیت آمیز محصولات جدید یا محصولات بهبود یافته، استفاده تجاری از فرایندها و تجهیزات جدید یا تجهیزات بهبودیافته یا بهکارگیری شیوه های جدید در خدمات اجتماعی لازم است" .(OECD,1993 در امیر علی سیف الدین اصل ، ص2 )
بدینسان نظام ملی نوآوری در برگیرنده مجموعهای از نهادهاست که در توسعه و انتشار تکنولوژیهای نو مشارکت میکنند و چارچوبی را به وجود میآورند که دولتها از طریق آن سیاستهای خود را برای تاثیرگذاری بر فرآیند نوآوری تدوین کرده و پیادهسازی میکنند. (Metcalfe,1995)
از این منظر عملکرد نوآورانه یک اقتصاد، نه تنها به چگونگی عملکرد این نهادها به شکل منفرد (مانند بنگاهها، موسسات تحقیقاتی و دانشگاهها ) بستگی دارد، بلکه به چگونگی تعامل آنها با یکدیگر به عنوان اجزای یک سیستم کلی برای خلق و بهرهبرداری از دانش و تأثیر متقابل آنها با یکدیگر به عنوان اجزای یک سیستم کلی با نهادهای اجتماعی مانند ارزشها، هنجارها و چارچوبهای حقوقی و قانونی وابسته است. ( Smith,1996)
بر اساس یکی دیگر از تعاریف، نظام ملی نوآوری شامل اجزا و روابطی است که در تولید، انتشار و استفاده اقتصادی از دانش جدید، با هم در تعاملند و در داخل مرزهای یک کشور قرار دارند. (Lundvall,1992)
در مطالعاتی که مبنی بر رویکرد نظام ملی نوآوری صورت میگیرد، ویژگیهایی مورد توجه و تاکید قرار میگیرد که عمدتاً از ریشههای نظری این رویکرد همچون دیدگاه تکاملی و رویکرد نهادگرایی برخاستهاند. مهمترین این ویژگیها عبارتند از :
1.توجه به دانش و نوآوری بهعنوان یک متغیر درونزا و تحلیل عوامل موثر بر آن.
2.نگاه کلنگر به نوآوری و سعی در تحلیل ریشههای خرد در این پدیده.
3.تحلیل فرآیند نوآوری در سطوح مختلف (مرکز صنایع نوین، ص 7)
مولفه های سازنده نظام ملی نوآوری
هر نظام ملی نوآوری متشکل از دو مولفه اصلی اجزا و روابط میان آنها میباشد. سازمانها و عرفها (نهادها) نیز غالباً به عنوان اجزای اصلی نظامهای نوآوری تلقی میشوند. البته لازم به ذکر است که این اصطلاحات توسط افراد مختلف با معانی مختلف استفاده شده است. "سازمانها"، ساختارهای رسمی هستند که آگاهانه ایجاد شدهاند و دارای هدف مشخصی میباشند. بعضی سازمانهای مهم در نظامهای نوآوری عبارت از بنگاهها، دانشگاهها، سازمانهای سرمایهگذاری مخاطرهپذیر، سازمانهای دولتی مسئول سیاستهای نوآوری و سیاستهای رقابتی، آزمایشگاهها و مراکز تحقیقاتی دولتی می باشند.
عرفها (نهادها) مجموعهای عادات مشترک، هنجارها، روتینها، رویههای جا افتاده، قوانین و مقررات و قواعدی است که روابط و تعاملهای بین اشخاص، گروهها و سازمانها را تنظیم میکنند. در حقیقت آنها "قواعد بازی" نظام ملی نوآوری می باشند. (همان ص.3)
رويكرد نظام ملي نوآوري ميتواند به عنوان چهارچوب مناسبي براي همكاري بخشهاي مختلف درگير در سياستگذاري، ايجاد، توسعه و انتشار تكنولوژي باشد. نظام ملي نوآوري اين امكان را فراهم ميكند كه تمام عوامل درگير به صورت يك كل نگريسته شود. از اين روي سياستگذاري نيز يكپارچه خواهد بود. بهعلاوه امكان هماهنگي كامل بين دانشگاه (نهاد فرهنگي) و نهاد صنعت وجود خواهد داشت. (امیرعلی سیف الدین اصل, پیشین. ص2 )
ادبيات نوآوری تكنولوژيك در سه دهه اخير شاهد بحث و گفتگو از متغير ارتبا طات بين واحدهاي صنعتي بوده است. فرض بر اين است كه هر چه كه تعامل و همكاريهاي بين موسسات و هماهنگیهای نهادی بيشتر باشد به افزايش توان نوآوری منجر ميشود. تجربههايي همچون منطقه صنعتي شمال ايتاليا كه به ايتالياي سوم مشهور شده است صحت اين ادعاها را تایید كرده است. Ratti, 1992) )
عرصه ديگري كه ادبيات نهادی نوآوری به روي ما ميگشايد تعامل يا شراكت بخش خصوصي و بخش دولتي است كه درهاي شكوفايي اقتصادي و نوآوریي را ميگشايد. برخي نيز، حمايتهاي دولتي را از عوامل موثر بر افزايش نوآوری قلمداد كردهاند. و البته شواهدي نيز بر اين مدعا يافتهاند. مقاله حاضر بر نقش سياستهاي حمايتي دولتي از سويي و نهادهای اجتماعی و موسسات عمومی از سوي ديگر تأكيد دارد ولي اين دو را مقيد به قيودي مينمايد. سياستهاي حمايتي دولتي بايستي با شناخت كافي از نهادها و ساخت اقتصادي – فرهنگي جامعه توأم باشد در غير اين صورت اين حمايتها اسير ساخت رانتي یا فقدان مهارت بخش دولتی در خصوصیسازی گرديده و مقصود اساسي آن حاصل نخواهد شد- خصوصيسازي به اختصاصيسازي تبديل خواهد شد و به جاي آنكه در خدمت افزايش توليد و نوآوری باشد در خدمت لايههاي خاص سياسي طبقاتي قرار خواهد گرفت و... . بستر اقتصاد رانتي، تعامل و همكاري بين موسسات را به سوي افزايش واسطه گري و نه افزايش نوآوری مي كشاند از اينرو نقش ساختها ميتواند همكاري و تعامل موسسات را تعيين جهت نمايد.
تعامل موسسات و بنگاههاي اقتصادي ـ صنعتي كه مورد تاكيد اين مقاله است بايستي تعريف شده و هدفمند باشد یکی از وجوه این تعامل، معطوف به افزايش نوآوری در آموزشهاي مشخص كوتاه مدت كار كنان است. يعني هر گونه تعامل و همكاري مدنظر و قابل پذيرش نيست.
سياستهاي حمايتي دولت و نهادهاي عمومي
نظريه نهادي و روابط اجتماعي توجه خود را به نقش حمايتي و هدايتي نهادهاي عمومي از سويي و روابط هدفمند و هماهنگ شده بنگاهها از طریق عرفها و قواعد رسمی و غیررسمی از سوي ديگر معطوف مينمايد. در اين ديدگاه نوآوری ضرورتاً محصول دانش تخصصي بسيار پيشرفته يك بنگاه يا واحد صنعتي نيست. واحدهاي صنعتي ميتوانند با تعامل هدفمند نيازهاي تخصصي خود را برآورده سازند. يكي از وجوه اين تعامل كسب و اخذ نوآوری تكنولوژيک از طريق ارتباطات غیررسمی و حتی شخصی در جهت افزايش مهارتهاي كاردانان (تكنسين ها) در دورههاي كوتاه یا بلندمدت است. دورههاي كوتاه مدت اهداف دقيق، كاربردي و تعريفشدهاي دارند كه بلافاصله نتيجه آن در بنگاه بهكار گرفته ميشود. ارتباطات غیررسمی هرچند دقیق و تعریف شده نیستند اما در نقشآفرینی آنها در نوآوری اندک تردیدی میتوان روا داشت. ادبيات موجود در زمينه نوآوری اهميت انتقال تكنولوژي از طريق خريد ليسانس يا مهارتها و ابداعات را نشان ميدهد اما ارتباطات دورههاي كوتاه مدت آموزشي كمتر به صراحت مورد تأكيد قرار گرفته است. مطابق نظريه نهادي, در نوآوری تكنولوژيك نقش ارتباطات اعم از ارتباطكاردانان و کارشناسان ردههاي پايين یا بالا مهم تلقي ميشود. يك بنگاه اقتصادي- صنعتي براي افزايش نوآوری خود نه تنها نياز به تحصيلكردگان مقاطع بالا دارد بلكه اين كاردانان نیز هستند كه مهارتهاي عملي و دانش ضمنی خود را (كه در دوره هاي كوتاه مدت آموزشي به روز ميشود) در جهت نيازهاي بازار بهكار ميگيرند.
به صورت سنتي سياستهاي حمايتي دولت و نهادهاي عمومي در حمايتهاي مالياتي، سياستهاي پولي، تعرفهاي و... تجلي مييافته است. اما همواره اين سياستها تحت تأثير عوامل ساختاري اقتصاد و سياست عمل ميكردهاند. اين سياستها معمولاً در نظامهاي ليبرال دمكرات غربي كموبيش موفق بوده اند ولي نشانههاي اندكي وجود دارد كه اين سياستها در ساختهاي اقتصادي سياسي جهان سوم موفق بوده و منجر به رانت نشده باشند. حتي سياستهاي حمايت از دوره هاي كوتاه مدت و ميان مدت آموزشي نيز در كشورهايي چون ايران در چنبره رانت ها و تشريفات اداري سياسي گرفتار آمده و عملاً ناموفق بوده اند. چرا كه در ديوانسالاري اين دورهها عملاً به تشريفاتي در جهت ارتقاء حقوق، مزايا يا منزلت مديران و كاركنان تبديل شدهاند.
بنا براين در نحوه بكارگيري سياستهاي حمايتي دولت و از جمله حمايت از دورههاي كوتاهمدت و ميان مدت آموزشي بايستي با حزم و احتياط برخورد كرد. از اينرو باید تاكيد بر این داشت كه اين دوره ها باید با نيازهاي بازار و مصرفكنندگان مربوط باشند.
سهم اساسي اين پژوهش در فرايند شناخت عبارت است از تبيين نوآوری تكنو لوژيك به وسيله يك رهیافت ميان رشتهاي تحت عنوان نظريهي نهادي. مطالعات تئوريك در زمينه نوآوری عموماً خود را محدود به يك رشته خاص مانند اقتصاد، جامعه شناسي، جغرافيا، مديريت، روانشناسي و… كردهاند. از آنجا كه پژوهشگران هر رشته خاص به متغيرهاي آشناي رشته خود توجه كردهاند متغيرهاي ديگري كه عملاً در اين زمينه (اما در رشته ديگر) نقش داشتهاند را ناديده گرفتهاند. رهیافت نهادي بر اين خلاء تئوريك توجه خاص مبذول داشته و به دنبال تبيين عامتري (از طريق لحاظ كردن رشتههاي مختلف دانشگاهي در مطالعات خود) بوده است. آنچه که گذشت ما را در طرح یک فرضیه نهادی و متغيرها، شاخصها و فرضيه عملياتي آن یاری می نماید که می تواند در مطالعات موردی آتی مورد ارزیابی قرار گیرد:
فرضيه نهادي : افزايش نوآوری تكنولوژيك ناشي از هماهنگی قواعد، هنجارها، مقررات حقوقی، ميزان ارتباطات بين بنگاهها، آموزشهاي كاربردي كاركنان، و سياستهاي حمايتي نهادهاي عمومي است.
متغيرهاي مستقل: گستردگي و تنوع خدمات و منابع تكنولوژيك، گستردگي سياستهاي حمايتي دولت، دورههاي آموزشي، هزینههای نهادی رقابت در بازار، نظام مالکیت، هزينه نهادی- اجتماعی معامله و مبادله .
متغير وابسته: نوآوری تکنولوژیک که میتواند به طرق گوناگون تعیین شود از جمله درصد فروش كه به تحقيق و توسعه اختصاص يافته است.
نمونه فرضيه عملياتي: درصد فروش كه به تحقيق و توسعه اختصاص يافته تابعي است از گستردگي خدمات و منابع تكنولوژيك، گستردگي و شدت سياستهاي حمايتي دولت، قواعد حمایتی در زمینه نظام مالکیت، دورههاي آموزشي .
برخی از متغييرهای مورد بحث تحقيق حاضر در تحليلی آماری که توسط نویسنده انجام شده و دادههای آن مربوط به بنگاههاي اقتصادي كشور كانادا ميباشد مورد تأييد قرار گرفته است. شايد بيان تفصيلي آن براي مخاطبين ايراني ضروري نباشد اما اجمال آن ميتواند براي سياستگذاران دولتي در امر تكنولوژي و صاحبان صنايع سودمند باشد. تابلوي ارایه شده در مقاله نخست این تحقیق نشاندهنده توان تبييني نظريههاي نوآوری مقايسه با يكديگر ميباشد.
آناليز دادهها نشاندهنده آن است كه متغيرهاي نظريه جغرافيايي که در مقاله نخست این پژوهش مورد بحث قرار گرفته است (اشتريان، پيشين) تنها در بخش الكترونيك معنيدار است به بيان ديگر نزديكي بنگاههاي اقتصادي در بخش صنعت الكترونيك ميتواند 38% تغييرات متغير وابسته را توضيح دهد. متغيزهاي نظريه سيكل زندگي محصول 12% درصد تغييرات متغير وابسته در مجموعه بنگاهها، 38% در بخش داروسازي و 16% در ايالتهاي كبك و انتاريو را توضيح ميدهد. متغيرهاي نظريه شومپتير تنها در بخش داروسازي 68% و متغيرهاي نظريه تقسيم كار تنها در بخش الكترونيك 40% تغييرات متغير وابسته را توضيح ميدهند. اما نكته جالب توجه آنكه متغيرهاي نظريه اجتماعي- نهادي بيش از ديگر نظريه هاتوان تبيني دارند. در مجموعه بنگاهها 41 درصد، در بخش پليمر 38 درصد در بخش قطعات ماشين 95 درصد در بخش نساجي 98 درصد، در بخش الكترونيك 46 درصد و در ايالتهاي انتاريو و كبك به ترتيب 21 و 50 درصد تغييرات متغير وابسته را توضيح ميدهند. تحليل تفكيكي متغيرها نكات جالب ديگري را فراروي ما ميگذارد. از بين متغيرهاي مستقل نظريه اجتماعي نهادي نقش “دورههاي آموزشي بيش از ديگر متغيرها بوده است. متغير دورههاي آموزشي در بخشهاي پليمر، قطعات خودرو، نساجي و الكترونيك توان با لاي تبييني خود را نشان ميدهد. متغير سياستهاي دولتي تنها در بخش الكترونيك توان تبييني دارند.
چکیده رسانه ای:
نوآوری تكنولوژيك به عنوان موتور محركه رشد و توسعه صنعتي در قلب سياستهاي توسعه اقتصادي جهان امروز قرار دارد. از اينرو بسياري از انديشمندان و پژوهشگران توجه خود را به چگونگي پيدايش اين نوآوری معطوف داشتهاند. دامنهي شاخههاي مختلف علمي كه به اين مبحث پرداختهاند را ميتوان از رشته هايي چون جغرافيا، روانشناسي، جامعهشناسي و علوم سياسي تا مديريت صنعتي، مهندسي صنايع و ...ترسيم كرد. هر يك از اين رشتهها به فراخور حال خود به كشف متغيرهاي تاثير گذار بر نوآوری پرداختهاند. نوآوری تكنولوژيك از سويي حاصل روحيه و روان انسانها و ملتهاست و از سويي ناشي از تعاملات اجتماعي، فرهنگي و سياسي جوامع. از سويي تحت تاثير روابط اقتصادي و روابط تجاري بازرگاني ملتها و دولتهاست و از سويي ناشي از تبحر تكنو لوژيك و دانش هاي فني. هر چند اين واقعيت عملاً نوآوری تكنولوژيك را ناشي از مجموعهاي از متغيرهاي گوناگون و در هم تنيده نشان ميدهد اما نبايد از نظر دور داشت كه اين متغيرها در همه جا يكسان عمل نميكنند و بلكه بستر تاريخي- اجتماعي و ساختهاي اقتصادي– علمي يك جامعه زمينه اهميت يافتن برخي متغيرها را نسبت به برخي ديگر فراهم ميكند. به همين دليل ضروري است تا از منظري بومي به اين متغيرها نگريست. نظريههايي كه در اين مقاله مورد بحث قرار گرفتهاند اغلب بر خاسته از بستر مغرب زميناند و البته سرشار از نكاتي كه ميتوانند بالقوه به عنوان تجربه بشري براي ديگر نقاط جهان مورد بهرهبرداري قرار گيرند. اما پژوهشگران ايراني بايد از منظر تطبيق آن شرايط و آن ساختها با ويژگيهاي كشورهاي غير غربي به اين نظريهها بنگرند. در اين مقاله به مطالعه عوامل مؤثر بر نوآوری تكنولوژيك خواهيم پرداخت و با تاكيد بر راهبردي نهادي از رشته هاي گوناگون كه درعلوم انساني به اين امر پرداختهاند بهره خواهيم برد.
پژوهشگران رشتههاي مختلف علوم انساني بهطور روزافزوني به ضعف مرزبنديهاي رشتههاي مختلف علوم انساني اشاره ميكنند. از اينرو مناسب، و شايد ضروري است كه تحليلهاي ما از پديدههاي مورد مطالعه در علوم انساني از فراز رشتههاي مختلف بوده و به يك رشتهي خاص اكتفا ننماييم. بدينسان نقش متغيرهاي مختلفي را كه از رشتههاي متفاوتي سرچشمه ميگيرند در نظر گرفته و به سيستم پيچيدهاي از متغيرها نظر افكنيم. (Porter, 1990, p.30) در مقاله حاضر تاكيد ما بر تاثیر نظريهاي است كه در بر گيرنده عرصههاي اقتصادي، اجتماعي و نهادي (از جمله نهاد قدرت عمومي) است. در اين رابطه، شناسايي جامع متغيرها در یک نظام (سیستم) و مشخص نمودن سهم آنها در افزايش نوآوری پايه اساسي روش "چندرشتهاي" است. بنا براين تلاش ما تركيب متغيرهاست و نه رويارويي و مواجههي رشتهها؛ چرا كه شناخت علمييي كه پاسخگوي نياز تصميمگيران و سياستمداران است عموماً ناشي از فرايند تجمعي شناختهاي رشته هاي گونا گون است. (اشتريان 1376)
اين، بستر معرفت شناسانه تئوري نهادي در سياستگذاري عمومي است كه مقاله حاضر درصدد بهكارگيري آن در تبيين نوآوری تكنو لوژيك است. بدينسان، تئوري نهادی به گزينش متغيرهاي مستقل خود از حوزههاي مختلف دست مييازد و اين مجموعهي متغيرها را به محك آزمون ميسپارد. بسته به محیط تصمیم گیری اين حوزهها میتواند شامل حوزههاي اقتصادي، اجتماعی سیاسی، فرهنگی و... باشد که طی آن دامنهای از روابط و تعامل بين افراد، شركتها و دولت تنظیم و تنسیق میشود.
منابع و مآخذ:
الف - فارسي
1- اشتريان، كيومرث. (1376)، " علوم سياستگذاري و دستاوردهاي آن براي ايران"، مجله دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، شماره 32.
2- رضاقلي(والا)، علي. (1384)، "نهادهاي غارتي در ايران يا اگر نورث ايراني بود"، طرح پژوهشی اجرا شده در دانشگاه تربیت مدرس با همکاری موسسه دین و اقتصاد
3- سیفالدین اصل، امیرعلی."مقدمه ای بر نظام نوآوری "، دفتر همکاریهای فن آوری ریاست جمهوری.
4- مارش, دیوید و جری استوکر. (1378)، روش و نظریه در علوم سیاسی. ترجمه امیرمحمد حاجی یوسفی، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، .
5- محسنی, منوچهر. (1374)، جامعه شناسی عمومی . کتابخانه طهوری, چاپ سیزدهم.
6- مرکز صنایع نوین، (1384)، "پیش نویس سند بهبود و اصلاح نظام ملی نوآوری ایران" وزارت صنایع و معادن.
ب- خارجي
1- Anderson, James E., (1997), Public policymaking – New York- Houghtor Mifflin Company.
2- PORTER, M.E., (1990), The Competitive Advantage of Nations, New York, The Free Press.
3- RATTI, R., (1992), Innovation technologique et développement régional, Lyon, Presse universitaire de Lyon.
4- SMITH, A., (1991), Recherches sur la nature et les causes de la richesse des nations, Paris, Flammarion, traduction de Germain Garnier.
از این نویسنده تاکنون مقالات زیر در همين مجله منتشر شده است:
"تحلیلی بر رفتار انتخاباتی نسل های اخیر در غرب"، سال 73، شماره 31 ؛ "علوم سیاستگذاری و دستاوردهای آن برای ایران"، سال 76، شماره 37؛ "بومی کردن علوم سیاسی در ایران"، سال 79، شماره 47 ؛ "مهندسی سوال: راهنمای عملی طرح سوال پژوهش"، سال 79، شماره 50 ؛ "مبانی هنجاری سیاستگذاری امور خارجی آمریکا"، سال 82، شماره 59 ؛ "سیاست خارجی نظم نوین جهانی آمریکا"، سال 82، شماره 61 ؛ "پژوهش با فرضیه آغاز می شود نه با پرسش!"، سال 83، شماره 65 ؛ "آسیب شناسی دولت الکترونیک: تحول غیر دموکراتیک در سیاستگذاری عمومی"، سال 84، شماره 69 ؛ "سياست گذاري نوآوري: عوامل جغرافيايي و اقتصادي مؤثر بر نوآوري هاي تكنولوژيك" ، سال 85، شماره 73 " رابطه قدرت سیاسی – دیوانی و بودجه (مطالعه موردی موافقتنامه بودجه جاری نهاد ریاست جمهوری)"، سال 37، شماره 2، تابستان 86 .
* فاكس: 66409595Email: ashtrian@ut.ac.ir
براي اطلاع از ديگر مقالات منتشر از اين نويسنده در اين مجله، به صفحه پاياني همين مقاله نگاه كنيد.
[1] برای بحث تفصيلی در این زمينه ر.ک. به کيومرث اشتریان سیاستگذاری نوآوری: عوامل جغرافيایی و اقتصادی موثر بر نوآوریهای تکنولوژیک، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، شماره 73، پاییز 1385.
محسن رحمانی واسوکلایی.